تبليغاتX
غریب دل شکسته
زندگی واقعا حوصله می خواد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط پیمان | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط پیمان | 
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط پیمان | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط پیمان | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط پیمان | 

 

ديگر چيزي نمانده است

  تا آمدنش

 

  تابيدنش

 

  باريدنش...  

 

 

 

  آي ستاره، آي ستاره....

 

 

                          آي ستاره آي ستاره، چشماتو ببندو واكن

 

                          حالا توي صورات ماه، ردّ پاها رو نگاه كن

 

                          آي ستاره آي ستاره، آقاي منو نديدي؟

 

                          سر به گوش ماه بذارو آقاي منو صدا كن

 

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط پیمان | 
يا مهدي! ادركني

 

منجي ما كجايي؟

 

مرديم از اين جدايي

 

از پيشت ابر تيره

 

تو كي بيرون ميايي؟

 

 

بيا بيا، چشما ديگه منتظر بهارن

 

بيا بيا، اين عاشقات سر زير پات بذارن

 

 

تو مي دوني اين عاشقات

 

كه روز و شب ندارن

 

از حسرت ديدن تو بارون خون مي‌بارن

 

 

غم تو دلا نشسته

 

دل همه شكسته

 

از غم اين جدايي

 

ناله به لب نشسته

 

نذار دلاي عاشق

 

تو حسرتت بميرن

 

بيا كه رازقي‌ها

 

دوباره جون بگيرن

 

 

بيا بيا، چشما ديگه منتظر بهارن

 

بيا بيا، اين عاشقات سر زير پات بذارن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط پیمان | 

 

                                                
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط پیمان | 

 

 

 

بفاطمه یا صاحب الزمان

 

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از لطف اوست . . .

 

با سلام خدمت شما منتظران حضرت حق که همواره با نظرها و

مطالبتون یار و یاور ما بودید و اینهم نمونه ای از نظر دوست

عزیزمون " گل سرخ " که به ما لطف داشتند؛ 

 

مهدی جان


تو چنان زیبایی


که تنها سزاوار قلبهایی هستی


که از مهر بی پایان


آکنده اند

چنان مقدسی که پیش از ورود عشقت


به حریم هر قلبی


تنها خودت


تنها جناب مقدس خودت


می تواند آن را تطهیر کند

ای گل ناز فاطمه


ای راز نورانی خاتمه


نامت را می ستاییم



چنان که از شعله های فروزان عشق


می سِزد


چنان که از تلألوء تکان دهنده مهر


سِزاست


فدای نام و نگاهت

 

 

ای نازنينم! ای وجود مهربان!

ای زيبای دلسوز! ای غرق در محيط و من! ای ناتصور!

ای خدای بزرگ و فاعل!

تو را به خوب روحانت قسم، تو را به دل شكستگان دربارت،

تو را به اشك لرزان كودكی يتيم، تو را به فرياد و زجر مادر در هنگام تولد كودكش

تو را قسم به لحظه دميدن روحت در كالبد آدميت

مگذار لحظه‌ای از وجودت غافل شويم

مگذار ظاهر اين دنيا ما را از باطن خودمان دور كند


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط پیمان | 

اولین روز ولایت آقا امام زمان ( عج )

 

به تمامی عاشقان و منتظران فرج آن حضرت تبریک و تهنیت باد

 

امیدوارم سال بعد این روز بزرگ رو در حضور خود مولا جشن بگیریم

 

تو این روز پر شکوه و عظمت که متعلق به ساحت مقدس مهدی موعود ( عج ) هستش

 

آقا رو تو دعاهاتون فراموش نکنید و برای ظهورش دعا کنید

 

شاید این روز آقا یه نگاهی به عاشقای دلسوختش بندازه

 

خبرت هست ؟ که بی روی تو آرامم نیست . . .

 

یا صاحب الزمان ادرکنی

 

خوشا به سعادت اونایی که تو این روز آقا رو ببینن

 

به خوبا سر می زنی ، مگه بدا دل ندارن ؟؟

 

دعا کنید تو این روز بزرگ

 

زیارت روی ماه مهدی فاطمه نصیبمون بشه

 

با امید به تعجیل در ظهور آن حضرت ...

 

 

اَللّهُمَ عَجِلْ لِوَلیِکَ الْفَرَجْ 

 

 

پس از ولادت امام زمان‏ عليه السلام به دليل شرايط سياسى آن دوران

 

تولد ايشان در زير پرده كتمان پوشيده ماند.

 

امام حسن عسكرى‏ عليه السلام ‏تولّد فرزند خويش را

 

جز به اصحاب خاص خود در ميان ننهاد.

 

امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود.

 

 امام زمان (عج) پس از آنكه بر بدن گرامي پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد.

 

 سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند.

 

در روايتى ‏از كتاب غيبت، از عدّه‏ اى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كه‏ گفتند:

 

 "نزد امام عسكرى ‏عليه السلام گرد آمده بوديم

 

و از وى در باره حجّت ‏و پيشواى پس از او پرسش مى ‏كرديم.

 

در مجلس او چهل مرد حضورداشتند.

 

عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آن‏حضرت بر پا خاست ‏و گفت: فرزند رسول خدا!

 

 مى‏ خواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كه‏ خود بدان داناتر از من هستي.

 

 امام به او فرمود: بنشين عثمان!

 

 عثمان ناراحت‏ و خشمگين برخاست تا خارج شود.

 

 امّا آن‏حضرت فرمود: كسى بيرون ‏نرود.

 

هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم.

 

تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را با صداى رسا ندا داد.

 

 عثمان روى پاهايش برخاست.

 

امام فرمود:

 

آيا شما را به خاطر مطلبى كه آمده ‏ايد، آگهى دهم؟

 

همه گفتند: آرى اى فرزند رسول خدا!

 

 فرمود: شما آمده ‏ايد تا درباره حجّت پس از من سؤال كنيد:

 

همه گفتند: آرى.

 

ناگهان پسرى را ديديم مثل پاره ماه، شبيه ‏تر از هركسى به امام عسكرى!

 

 فرمود: اين پس از من پيشواى شماست و جانشين ‏من بر شما.

 

او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دين ‏خويش به هلاكت افتيد.

 

 بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديد تا عمرش كامل گردد.

 

از عثمان بن سعيد آنچه را مى‏ گويد بپذيريد و فرمان‏ او را اطاعت كنيد.

 

كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست".

 

قدرت جاهلى و استكبارى مى ‏كوشد، ريشه ‏هاى امامت را از بيخ بركند

 

و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد.

 

امّا به ‏مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود.

 

 يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ‏الْكَافِرُونَ؛ "

 

خواهند پرتو خدا را با دهان هاى خويش فرو نشانند

 

امّاخداوند چنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند،

 

 هر چند كه ‏كافران نا خوش دارند."

 

اَلسَلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ یا اَبَالْقاسِمِ مُحَمَّدِبْنَ الحَسَنِ صاحِبَ الزَّمانِ

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط پیمان | 

تقدیم به امام زمان(عج)

آقا نگاهت جای آهو هاست می دانم


دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم


آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد


جای دل تو وسعت دریاست می دانم


آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن


در چشم های پر گناه ماست می دانم


جای سر انگشتان پور نورت، در این ظلمت


مانند رد باد بر شن هاست می دانم


ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری


یک باره حس بودنت زیباست می دانم


کی باز می گردی، برایم بودن با تو


زیبا ترین آرامش دنیا ست می دانم


تو باز می گردی. اگر امروز نه ، فردا


از آتشی که در دلم پیداست، می دانم


سالی گذرد بی تو، مرا روز، بیا


جان سوخت، تو ای شعله جان سوز بیا


لبریز شده کاسه صبرم بی تو


ای از همه غایب ای دل افروز بیا

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط پیمان | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط پیمان | 

 

شروع امامت مولا صاحب عصر حضرت مهدی (عج) رو خدمت       

شما    عاشقان   تبریک عرض  میکنم و  انشا الله  امسال  سال

 آخر غیبت اقامون باشه   

        

یا مهدی جانم فدایت

                                      

              

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط پیمان | 

نوروز هميشه برايم تلخ بوده است ....همه ميگفتند چيزي عوض شده است ...اما من احساس

 

 ميكردم هيچ چيزي تغيير نكرده است .. همه چيز همان گونه است كه بود ....من دنبال تحول

 

 بودم ....نه تفيير در لباس و صورت ...بلكه تحولي عميق در درون ..تحولي طبيعت گونه در

 

 روح....براي همين وقتي كسي به خانه مان مي آمد من يا پشت بام بودم يا جايي در راه

 

 پله....هيچ حوصله اي براي هيچ بوسه و نقل و تبريكي نداشتم ...يادم مي آيد كه هرنوروز

 

 بهانه اي ميشد تا تمام روزهايش را با يك شاعر زندگي كنم ...يك سال با فروغ ...يك سال با

 

 نيما...يك سال با اخوان....و ديگران.....

 

هميشه ميان ديد و بازديد هاي ناجور و ناخوشايند ..گوشه اي مي يافتم براي خواندن ...نوشتن

 

 و خواندن....براي يك موسيقي دل انگيز ...ازبتهون....چايكوفسكي....و ديگراني كه نه

 

 اسمشان را مي دانستم و نه موسيقي آنها را مي فهميدم ....

 

درد تنهايي در جانم مي نشست...ميگفتند :‌اين همه گوشه نگير ...تو هم مثل بقيه باش ...مثل

 

 همه  بچه ها ...

 

نميتوانستم....نميتوانستم...

 

........................................................

امسال سال عجيبي بود .....زخمي عميق در حول و حوش يك خاطره.....زخمي ناپيدا اما

 

 ماندگار....زخمي سرسپرده به فردا...

 

ميان رويا و خاطره....براي خودم جشني از تحول به پا ميكنم....جشني ميان حزن و آيه و همين

 

 ارتباط لرزان ...سينه ريز و نقل و آب زلال و جاري...سبد و سفره اي بي نقش...سادگي

 

 كودكانه ....ساربان خيس و خسته....سوار گمشده در مه....بي اسب و بي ركاب....

 

ميان تمام شدن و شروع شدني دوباره....ميان خاطره اي كودكانه...ميان يادو آواز و

 

 سرگشتگي ....

 

سرسپردن به خدا....به حضور ناپيداي او...به تعالي شكوهمند او....به يگانگي و يكتايي و

 

 تنهايي هميشه اش....

 

شعر و ترنم تازه....شعر و طغياني عميق...شعر و حضور...

 

.....................................................

 

روز هايي كه رفتند فقط شبانه روز ساده اي نبودند ....ميان تمام لحظات ....نقشي از التماسي

 

 براي رهايي ....براي دست يافتن....براي بودن....براي زيبا شدن....پرپر ميزد....

 

حالا روزهايي در راه است ...روزهايي كه بايد بود....بايد خود را پيدا كرد ....بايد بوي خدا را

 

 حس كرد...بايد ايمان داشت ....ايمان....

 

چشم هايم را مي بندم....كنار حرم ايستاده ام....باراني عجيب در من مي بارد ...باراني

 

 معنوي....ميدانم كه اين باران ....نفس گرم كسي ست كه دستهايش را به ضريح مقدس گره زده

 

 است ....

 

حالا .....فقط دعا ميكنم ....

 

دعا ميكنم كاري نكنيم خدا فراموشمان بكند ....دعا ميكنم وقتي قرار شد برگرديم ....چشمهايمان

 

 توان نگريستن به بارگاه ابدي او را داشته باشند......دعا ميكنم خدا دلتنگي عاشقانه را از ما

 

 نگيرد...دعا ميكنم باران بيايد و دستهاي خدا در باور سرگشته ي ما سبز شود....دعا

 

 ميكنم ......ظرفيت ما را براي پذيرش دردهاي بزرگتر ...بيشتركند .....دعا ميكنم ....درد......

 

 يگانه نقطه مشترك آدم ها براي رسيدن به يكديگر ...براي وصل شدن به هم ....و براي يافتن

 

 خود گمشده ي شان باشد .....دعا ميكنم .....همه ي گمشده ها ...نيمه ي گمشده خود را در

 

 يادبودي از يك بهار سرشار ....ودر آرامشي عميق ...پيدا كنند......دعا ميكنم... دعاي

 

 كسي ...ميان بغض هاي نفس گير ...از ياد نرود...

 

ياعلي .

................................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط پیمان | 

اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد و مماتی  ممات محمد و ال

محمد و عجل فرجهم


یا سیدتنا رقیه........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط پیمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با سلام خدمت تمام دوستان عزیزم که از این وبلاگ که متعلق به آقامون مهدی صاحب زمان هست بازدید می کنن امیدوارم شما هم با نظرات خودتون منو بیشتر در این مورد کمک کنین

راستی اینو بدونین هر بدی می تونه یه روزی خوب بشه

نوشته های پیشین
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM